ماجرای واقعی از زبان دختر خیابانی / مادرم با دوستان پدرم رابطه داشت

کد خبر: 4545 | ارسال نظــر
مجموعه: اخبار روز, جامعه, حوادث

ماجرای واقعی از زبان دختر خیابانی/ مادرم با دوستان پدرم رابطه داشت

به گزارش سرویس سیاسی روز از نو , بي بندو باري، بي شرمي، بي حيايي و فراموش کردن اعتقادات ديني چهره زندگي سراسر گناه من و خانواده ام است. اگرچه پدر و مادرم پس از 2 بار طلاق قصد داشتند به بهانه فرزندانشان براي بار ديگر با هم ازدواج کنند اما يقين دارم که اين ازدواج نيز يک ماه بيشتر دوام نخواهد آورد چرا که …

به گزارش سرویس حوادث جام نیوز، بي بندو باري، بي شرمي، بي حيايي و فراموش کردن اعتقادات ديني چهره زندگي سراسر گناه من و خانواده ام است. اگرچه پدر و مادرم پس از 2 بار طلاق قصد داشتند به بهانه فرزندانشان براي بار ديگر با هم ازدواج کنند اما يقين دارم که اين ازدواج نيز يک ماه بيشتر دوام نخواهد آورد چرا که …

ماجرای واقعی از زبان دختر خیابانی

دختر 22ساله اي که هنگام ملاقات با جواني نامحرم توسط ماموران انتظامي دستگير شده بود درحالي که عنوان مي کرد «امروز فهميدم تنها يک بازيچه براي فردي بوده ام که ادعاي عاشقي و ازدواج داشت» به مشاور و مددکار اجتماعي کلانتري شهيد آستانه پرست مشهد گفت: از زماني که به خاطر دارم پدر و مادرم مدام با هم درگيري داشتند به طوري که ديگر به اين وضعيت عادت داشتيم آن ها 2 بار از يکديگر طلاق گرفتند اما هيچ گاه نتوانستند حتي چند روز زندگي آرام و بي دغدغه اي را تجربه کنند اين بار نيز قصد دارند به بهانه ازدواج من و خواهرانم با هم آشتي کنند ولي اين کار امکان پذير نيست و نتيجه اي جز جنگ اعصاب و جيغ هاي دلخراش ندارد.

پدرم مدام در سفرهاي کاري طولاني مدت بود و با زنان غريبه و نامحرم روابط بسياري داشت مادرم نيز براي انتقام از پدر به تلافي کارهاي زشت او با دوستان و همکاران پدرم روابط صميمانه اي برقرار کرده بود به طوري که بيشتر اوقاتش را با افراد نامحرم و غريبه مي گذراند در همين اثنا پدرم به خاطر ولخرجي هاي زياد ورشکست شد و از ترس طلبکارانش به شهر ديگري نقل مکان کرد.

اين ماجرا موجب شد تا مادرم براي دست يافتن به آزادي هاي بيشتر، به صورت توافقي از پدرم جدا شود من و خواهرانم نيز به اجبار نزد مادرمان مانديم اما طولي نکشيد که پاي نامحرمان به منزل ما باز شد و شرم و حيا و حجاب از زندگي ما رخت بربست تا اين که اين وضعيت نامناسب تربيتي، ما را نيز به سوي بي بندوباري هاي اجتماعي کشاند به گونه اي که زشتي دوستي هاي خياباني را هم فراموش کرديم هم اکنون که ترم آخر مقطع کارداني را مي گذرانم با چند تن از همکلاسي هايم که به بهانه ازدواج و خواستگاري به من نزديک شده بودند ارتباط خياباني برقرار کردم در اين ميان يکي از آن ها که آرمين نام دارد نسبت به من ابراز علاقه بيشتري مي کرد و مدعي بود که به زودي به خواستگاري ام مي آيد.
تا اين که چند روز قبل يکي از دوستانم ماجرايي را فاش کرد که آسمان دور سرم چرخيد.

او گفت آرمين که با تو رابطه دوستي دارد از من نيز خواستگاري کرده است. او هر پيامک عاشقانه اي را به طور هم زمان براي هر دو نفر ما ارسال مي کرد با ديدن آن پيامک ها در گوشي مهشيد ناراحت شدم و با آرمين در خيابان قرار گذاشتم اما ناگهان ماموران رسيدند و آرمين پا به فرار گذاشت حالا اگرچه ريشه اين گونه بي بندوباري ها را در فراموش کردن اعتقادات ديني مي دانم اما با خود مي انديشم آيا اين گونه ازدواج ها عاقبتي هم خواهد داشت…؟
ماجراي واقعي با همکاري پليس پيشگيري خراسان رضوي

1947 بازدید
::تاریخ انتشار: تیر 22, 1394
تلگرام فیسبوک توییتر گوگل پلاس اشتراک در فیس نما اشتراک در کلوب

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جدیدترین مطالب
پربیننده هفته
پربیننده ماه

اخبـــــار بازیگـــــران و چهره هــــــا

گالـــری عکس هـــای دیدنی و جـــالب